|
زبس در گلو عقده دارد دلم به زانوي غم سر گذارد دلم چنان داغدار توام روز و شب كه خونابه از ديده بارد دلم تو را اي خدايي ترين آرزو به دست خدا ميسپارد دلم تو رفتي ولي ياد تو ماندنيست پس از تو چنين مينگارد دلم اسيرم اسير غم داغ تو سر كوي تو خانه دارد دلم نگاهي تو بر چشم ترم مرو ز خانه تو اي مادرم
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:15  توسط فاطمه حسین زاده
|
مفضّل بن عمر مى گويد: با گروهى در محضر امام صادق(عليه السلام) نشسته بوديم. حضرت(عليه السلام)فرمود: بر شماست كه از تصريح به نام مخصوص قائم(عليه السلام) اجتناب كنيد. در اين حال من تصوّر كردم كه مخاطب آن حضرت من نبودم. ولى حضرت به من فرمود: اى مفضّل! بر شماست كه از تصريح به نام مخصوص قائم(عليه السلام)اجتناب كنيد. قسم به خدا! ساليان دراز خواهد گذشت، و آن چنان به دست فراموشى سپرده خواهد شد كه خواهند گفت: او مرده است، به هلاكت رسيده است. معلوم نيست در كدام بيابان سرگردان است؟ در آن حال ديدگان مؤمنان براى او اشكبار خواهد شد و زمين و زمان مردمان را بيرون مى ريزد مانند كشتى بزرگى كه در امواج دريا زير و رو شده و آنچه در خود دارد به دريا مى افكند. هيچ كس نجات نمى يابد مگر آنان كه خداوند از آن ها پيمان گرفته و ايمان را بر ]لوح[ دل شان نگاشته، و به واسطه روحى از ناحيه خود او را امداد مى كند. در آن هنگام دوازده پرچم شبيه به هم آشكار مى شود كه معلوم نيست كدام متعلّق به چه كسى است. وقتى سخن امام(عليه السلام) به اينجا رسيد من گريستم. امام(عليه السلام) فرمود: چرا گريه مى كنى؟ عرض كردم: چگونه گريه نكنم در حالى كه شما مى فرماييد: دوازده پرچم شبيه به هم افراشته مى شود كه معلوم نيست كدام متعلّق به چه كسى است؟ آنگاه به گوشه اتاق كه خورشيد از آنجا به داخل مجلس تابيده بود نظر نموده و فرمود: آيا اين خورشيد آشكار نيست؟ عرض كردم: بله. فرمود: قسم به خدا! امر ما از اين هم آشكارتر است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:52  توسط فاطمه حسین زاده
|
ابراهيم كرخى مى گويد: روزى به خدمت امام جعفرصادق(عليه السلام) شرفياب شدم. در حضور حضرت(عليه السلام)نشسته بودم كه امام موسى بن جعفر(عليه السلام) وارد شد در حالى كه آن روز، جوانى نورس بود، من به احترامش از جاى برخاسته و به استقبالش رفتم، ايشان را بوسيده و نشستم. امام جعفرصادق(عليه السلام) فرمود: اى ابراهيم! بدان كه او پيشواى تو، بعد از من است. در مورد امامت او گروهى به هلاكت مى رسند، و گروهى هدايت مى يابند، خداوند قاتل او را لعنت كند و عذاب روحش را زياد نمايد. از صلب او بهترين اهل زمين به دنيا خواهد آمد كه همنام جدّش(على(عليه السلام)) و وارث علم و احكام و فضايل اوست. معدن امامت و قلّه حكمت است. ستمگرى از اولاد فلان او را بعد از وقوع حوادث عجيب و از روى حسادت به قتل مى رساند، ولى اراده حق تعالى به وقوع خواهد پيوست هرچند مشركان نپسندند. خداوند از صلب او دوازدهمين مهدى را پديد خواهد آورد، و آنها را كرامت خواهد بخشيد، و به واسطه ايشان بارگاه قدس خويش را زينت خواهد نمود. هر كه به وجود دوازدهمين امام معتقد باشد، مانند كسى است كه شمشير برهنه به دست گرفته و در پيشگاه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مى جنگد، و دشمنان را از او دفع مى كند. در اين هنگام شخصى از دوستداران بنى اُميّه وارد شد، حضرت(عليه السلام)سخن را قطع كرد. پس از آن دوازده بار به حضور حضرت(عليه السلام) مشرّف شدم و منتظر بودم تا حضرت(عليه السلام)سخن آن روز خود را كامل كنند، امّا توفيق نمى يافتم، تا اين كه سال بعد يك روز در خدمت حضرت بودم كه فرمود: اى ابراهيم! او اندوه شيعيان خود را پس از اين كه دچار ضعف شديد و بلاى طولانى و بى تابى و ترس شده باشند، برطرف خواهد نمود. خوشا به حال كسى كه زمان او را درك كند. هنگامى كه سخن امام(عليه السلام) به اينجا رسيد رو به من نموده و فرمود: اى ابراهيم! براى تو كافيست. من در حالى باز گشتم كه تا آن زمان، از چيزى مانند آنچه كه شنيدم خوشحال نشده و چشمم روشن نگرديده بود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 6:45  توسط فاطمه حسین زاده
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:45  توسط فاطمه حسین زاده
|
|
صفحه
در حال بارگذاري است! |