تبليغاتX

موعود وعده شده

مفضّل بن عمر مى گويد:

با گروهى در محضر امام صادق(عليه السلام) نشسته بوديم. حضرت(عليه السلام)فرمود: بر شماست كه از تصريح به نام مخصوص قائم(عليه السلام) اجتناب كنيد.

در اين حال من تصوّر كردم كه مخاطب آن حضرت من نبودم. ولى حضرت به من فرمود:

اى مفضّل! بر شماست كه از تصريح به نام مخصوص قائم(عليه السلام)اجتناب كنيد. قسم به خدا! ساليان دراز خواهد گذشت، و آن چنان به دست فراموشى سپرده خواهد شد كه خواهند گفت: او مرده است، به هلاكت رسيده است. معلوم نيست در كدام بيابان سرگردان است؟ در آن حال ديدگان مؤمنان براى او اشكبار خواهد شد و زمين و زمان مردمان را بيرون مى ريزد مانند كشتى بزرگى كه در امواج دريا زير و رو شده و آنچه در خود دارد به دريا مى افكند.

هيچ كس نجات نمى يابد مگر آنان كه خداوند از آن ها پيمان گرفته و ايمان را بر ]لوح[ دل شان نگاشته، و به واسطه روحى از ناحيه خود او را امداد مى كند.

در آن هنگام دوازده پرچم شبيه به هم آشكار مى شود كه معلوم نيست كدام متعلّق به چه كسى است.

وقتى سخن امام(عليه السلام) به اينجا رسيد من گريستم.

امام(عليه السلام) فرمود: چرا گريه مى كنى؟

عرض كردم: چگونه گريه نكنم در حالى كه شما مى فرماييد: دوازده پرچم شبيه به هم افراشته مى شود كه معلوم نيست كدام متعلّق به چه كسى است؟

آنگاه به گوشه اتاق كه خورشيد از آنجا به داخل مجلس تابيده بود نظر نموده و فرمود: آيا اين خورشيد آشكار نيست؟

عرض كردم: بله.

فرمود: قسم به خدا! امر ما از اين هم آشكارتر است.

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:52  توسط فاطمه حسین زاده  | 

ابراهيم كرخى مى گويد:

روزى به خدمت امام جعفرصادق(عليه السلام) شرفياب شدم. در حضور حضرت(عليه السلام)نشسته بودم كه امام موسى بن جعفر(عليه السلام) وارد شد در حالى كه آن روز، جوانى نورس بود، من به احترامش از جاى برخاسته و به استقبالش رفتم، ايشان را بوسيده و نشستم.

امام جعفرصادق(عليه السلام) فرمود: اى ابراهيم! بدان كه او پيشواى تو، بعد از من است. در مورد امامت او گروهى به هلاكت مى رسند، و گروهى هدايت مى يابند، خداوند قاتل او را لعنت كند و عذاب روحش را زياد نمايد.

 

از صلب او بهترين اهل زمين به دنيا خواهد آمد كه همنام جدّش(على(عليه السلام)) و وارث علم و احكام و فضايل اوست. معدن امامت و قلّه حكمت است. ستمگرى از اولاد فلان او را بعد از وقوع حوادث عجيب و از روى حسادت به قتل مى رساند، ولى اراده حق تعالى به وقوع خواهد پيوست هرچند مشركان نپسندند.

خداوند از صلب او دوازدهمين مهدى را پديد خواهد آورد، و آنها را كرامت خواهد بخشيد، و به واسطه ايشان بارگاه قدس خويش را زينت خواهد نمود. هر كه به وجود دوازدهمين امام معتقد باشد، مانند كسى است كه شمشير برهنه به دست گرفته و در پيشگاه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مى جنگد، و دشمنان را از او دفع مى كند.

در اين هنگام شخصى از دوستداران بنى اُميّه وارد شد، حضرت(عليه السلام)سخن را قطع كرد.

پس از آن دوازده بار به حضور حضرت(عليه السلام) مشرّف شدم و منتظر بودم تا حضرت(عليه السلام)سخن آن روز خود را كامل كنند، امّا توفيق نمى يافتم، تا اين كه سال بعد يك روز در خدمت حضرت بودم كه فرمود: اى ابراهيم! او اندوه شيعيان خود را پس از اين كه دچار ضعف شديد و بلاى طولانى و بى تابى و ترس شده باشند، برطرف خواهد نمود. خوشا به حال كسى كه زمان او را درك كند.

هنگامى كه سخن امام(عليه السلام) به اينجا رسيد رو به من نموده و فرمود: اى ابراهيم! براى تو كافيست.

من در حالى باز گشتم كه تا آن زمان، از چيزى مانند آنچه كه شنيدم خوشحال نشده و چشمم روشن نگرديده بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 6:45  توسط فاطمه حسین زاده  | 

ابو جحيفه، حرث بن عبداللّه همدانى و حرث بن شرب، مى گويند:

روزى در خدمت حضرت على(عليه السلام) بوديم. حضرت رو به فرزند خود امام حسن(عليه السلام) نموده و فرمود: مرحبا اى پسر پيغمبر!

در اين حال، فرزند ديگر امام يعنى حسين(عليه السلام) وارد شد. حضرت على(عليه السلام) به او فرمود: پدر و مادرم قربانت شود اى پدر فرزند بهترين كنيزان!

عرض كرديم: يا اميرالمؤمنين! چرا به امام حسن(عليه السلام) آن طور و به امام حسين(عليه السلام) اين گونه خطاب كرديد؟ فرزند بهترين كنيزان كيست؟

امام(عليه السلام) فرمود: او گم شده اى است كه از كسان و وطن دور و مهجور، ونامش(محمّد) است، و فرزند حسن بن على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسين(عليهم السلام) مى باشد.

در اين هنگام، حضرت دست مبارك را بر روى سر امام حسين(عليه السلام)نهاد و فرمود: همين حسين(عليه السلام).( [13] )

 



[1] ـ سوره يوسف، آيه 3.

[2] ـ معمولاً وقتى كسى با هراس از خواب مى پرد نام خدا را بر او جارى مى سازند و مى گويند: «بسم اللّه الرحمن الرحيم».

[3] ـ سوره قصص، آيه 5 و 6.

[4] ـ كمال الدين، ج 2، ص 424 ـ 426، بحار الانوار، ج 51، ص 2 تا 4.

[5] ـ غيبة طوسى، ص 204 ـ 208، في معجزات العسكرى(عليه السلام); بحار الانوار، ج 51، ص 6، ح 10.

[6] ـ علل الشرايع، ص 160، باب 129، ح 1; بحارالانوار، ج 51، ص 28، ح 29.

[7] ـ علل الشرايع، ص 161، باب 129، ح 3; بحار الانوار، ج 51، ص 29.

[8] ـ كمال الدين، ج 2، ص 250، ح 252; بحار الانوار، ج 51، ص 68 ـ 70.

[9] ـ غيبة نعمانى، 247; بحار الانوار، ج 51، ص 76 و 77.

[10] ـ كشف الغمّه، ج 3، ص 267 و 268; بحار الانوار، ج 51، ص 79.

[11] ـ كشف الغمّه، ج 3، ص 279 و 280; بحار الانوار، ج 51، ص 88.

[12] ـ كشف الغمّه، ج 3، ص 291; بحار الانوار، ج 51، ص 98.

[13] ـ بحار الانوار، ج 51، ص 110.

یا حسین(ع)

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:17  توسط فاطمه حسین زاده  | 

على بن هلال از قول پدرش مى گويد:

هنگامى كه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در بستر بيمارى ـ كه به رحلت ايشان منجر شد ـ قرار داشت، براى عيادت به خدمت شان شرفياب شدم. حضرت فاطمه(عليها السلام)بر بالين حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم) نشسته و مى گريست، تا اين كه صداى گريه حضرت زهرا(عليها السلام) شدّت گرفت. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)سرشان را به طرف زهرا(عليها السلام) بالا برده و فرمود: عزيز دلم! فاطمه جان! چرا گريه مى كنى؟!

حضرت زهرا(عليها السلام) عرض كرد: از ضايعه اى كه بعد از شما است مى ترسم.

حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: عزيزم! آيا نمى دانى كه خداوند كاملاً بر احوال زمين آگاه است و در يك نظر پدرت را به رسالت مبعوث نمود، و بر اساس همان آگاهى، در نظر بعد، شوهرت را برگزيد، و به من وحى كرد كه تو را به نكاح او در آورم.

فاطمه جان! خداوند به ما اهل بيت هفت خصلت عطا نموده است كه به كسى قبل از ما عطا نشده، و پس از ما نيز به كسى عطا نخواهد شد:

اوّل آن كه من، خاتم پيامبران و برترين ايشان و محبوب ترين مخلوق در نزد خدا هستم و پدر توأم.

دوّم آن كه جانشين من، بهترين جانشينان و محبوبترين ايشان نزد خدا است و او شوهر توست.

سوّم آن كه شهيد ما، بهترين شهدا و محبوب ترين آنها نزد خدا است، و او حمزه، عموى پدر و عموى شوهر توست.

چهارم از ماست آن كه دوبال دارد و هرگاه بخواهد با آن در بهشت با ملائكه پرواز مى كند، و او پسر عموى پدر و برادر شوهر تو است.

پنجم و ششم; دو نوه پيامبر اين امّت فرزندان تو هستند، حسن و حسين، كه آقاى جوانان بهشتند، و قسم به خدا! پدرشان از هر دوى آنها نيز نيكوتر است.

هفتم; فاطمه جان! قسم به كسى كه مرا به پيامبرى بر انگيخت، مهدى اين امت فرزند آن دو ]حسن و حسين(عليهما السلام)[ است. هنگامى كه دنيا را هرج و مرج فراگيرد آشوبها پديدار گرديدند، راهها بسته شده و گروهى، گروهى ديگر را غارت مى كند، بزرگان به كودكان رحم نمى نمايند، و كوچكترها حرمت بزرگان را رعايت نمى كنند، در اين هنگام خداوند از نسل آن دو كسى را بر مى انگيزد كه قلعه هاى گمراهى و دل هاى قفل زده را مى گشايد. و اساس دين را در آخرالزمان استوار مى كند، چنان كه من در آخرالزمان (دوره رسالت) آن را استوار نمودم، و زمين را پس از آن كه از ظلم و جور انباشته شده باشد پر از عدل و داد مى كند.

فاطمه جان! اندوهگين مباش و گريه مكن همانا خداوند ـ عزوجل ـ از من نسبت به تو مهربان تر و رئوف تر است، و اين به خاطر جايگاه تو نزد من و مهر توست در قلب من; خداوند تو را به مردى تزويج نمود كه از جهت خاندان بزرگ ترين مردم، و از جهت بزرگوارى و مقام برترين ايشان، و مهربان ترين آن ها نسبت به مردم، و عادل ترين آنها در مساوات، و بيناترين آنها در رويدادها و مسائل است. و من از خدا خواسته ام كه تو اوّلين كسى باشى كه از اهل بيتم به من ملحق خواهى شد.( [10] )

]آنگاه آثار سرور و شادى در چهره حضرت زهرا(عليها السلام) نمايان شد.[

 انتظار

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 12:59  توسط فاطمه حسین زاده  | 

امام جعفر صادق(عليه السلام) مى فرمايد:

روزى رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) در بقيع تشريف داشتند. در اين حال اميرالمؤمنين على(عليه السلام) به خدمت شان شرفياب شده و سلام نمود.

حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: بنشين.

حضرت على(عليه السلام) اطاعت امر نموده و سمت راست پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)نشست، چند لحظه بعد جعفر بن ابى طالب كه به بيت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) رفته بود و فهميده بود كه حضرت در بقيع تشريف دارند، از راه رسيده سلام كرده و سمت چپ پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) نشست.

مدّتى نگذشت كه عبّاس عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز از راه رسيد و سلام كرد و مقابل پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نشست. او نيز مانند جعفر بن ابى طالب با راهنمايى اهل خانه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در جستجوى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به بقيع آمده بود.

آنگاه پيامبر رو به على(عليه السلام) نموده فرمود: مى خواهى خبرى و بشارتى به تو بدهم؟

حضرت امير(عليه السلام)عرض كرد: آرى! يا رسول اللّه!

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: همين حالا جبرئيل نزد من بود و به من اطّلاع داد كه قائم ما ـ كه در آخرالزمان خروج مى كند و زمين را بعد از آن كه از ظلم و جور انباشته شده باشد، پر از عدل و داد مى كند ـ از نسل تو و از فرزندان حسين(عليه السلام)خواهد بود.

حضرت على(عليه السلام) عرض كرد: هر چيزى كه از خدا به ما مى رسد، به واسطه شماست.

آنگاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) رو به جعفر بن ابى طالب نمود و فرمود: مى خواهى به تو نيز خبرى و بشارتى بدهم؟

جعفر عرض كرد: آرى! يا رسول اللّه!

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: همين حالا كه جبرئيل نزد من بود به من اطّلاع داد آن كسى كه از قائم ما حمايت مى كند از نسل تو خواهد بود. آيا او را مى شناسى؟

جعفر عرض كرد: نه.

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: او كسى است كه چهره اش طلايى و دندانهايش مرتب و شمشيرش آتش بار است، به ذلّت داخل كوه مى شود، و به عزّت از آن خارج مى گردد. در حالى كه جبرئيل و ميكائيل او را حمايت مى كنند.

آنگاه حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم) رو به عبّاس نموده فرمود: مى خواهى تو را نيز از خبرى آگاه سازم؟

عبّاس عرض كرد: آرى. اى رسول خدا !

حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: جبرئيل به من گفت: واى از آنچه اولاد تو، از فرزندان عبّاس مى بينند.

عبّاس عرض كرد: آيا از نزديكى با زنان خوددارى كنم؟

حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: خداوند آنچه را كه مقدّر كرده است، خواهد شد.( [9] )فروغ تابان ولایت

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 12:56  توسط فاطمه حسین زاده  |